تبليغاتX
آرزو کن






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



بی آن

     

            

     بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آن كه بر لب آرم  در دل خواهم گفت

بی هيچ سخنی  گوش خواهم داد

بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست

بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم

و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم

می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می كنم


نويسنده: سمیه مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 10:7
|+|



برای پارسا

برای پارسا که خیلی دوستش دارم

 

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

 

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

 

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام


نويسنده: سمیه مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:47
|+|



همینجوری

من تو رو دوست دارم اندازه دنیا
نمیتونم که بمونم بی تو اینجا
شبا وقتی میمونم خسته و تنها
تا بیای میشمرم ثانیه ها را
تو همونی . سهم من از عاشقی و آشنایی
اگه دوری اگه نزدیک . با دل من همصدایی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
من میخوام پنجره ها رو به خورشید وا بشه
شب دلتنگی از این خونه بره . تو بمونی
من میخوام روزای بد . روز آفتابی بشه
شب خاکستری . مهتابی بشه . تو بمونی
تو بمونی . تو که دستات داره بوی مهربونی
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
غمگین و تنها بودم وقتی تو پیدا شدی . گل باغم شدی
واسه تشنگیها . یه بهانه تا من بمونم اینجا
نويسنده: سمیه مورخ: دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 در ساعت: 19:36
|+|



سلام سلام سلام

از همه دوستای گلی که بهم سر زدن ممنونم امید وارم همیشه خو ب و سر حال و شاد باشین

این عیدرو بهتون تبریک میگم

راستی برنده مسابقه نقطه چین رو معرفی میکنم "امید" وبلاگ جالبی هم داره بد نیست بهش سر بزنین جایزش هم اینه:

 مدال قشنگیه نه به نظر من که قشنگه

امید وارم همیشه تو زندگی برنده باشه همینطور شما دوستای گلم


نويسنده: سمیه مورخ: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 در ساعت: 22:16
|+|



نقطه چین

 

 

 

 

لک لک ناز وقندی            یه چیزی بگم نخندی

تو این هوای تاریک           دالون  تنگ    و  باریک

وقتی که می پریدی         تو.......... رو  ندیدی؟

 هر کی نقطه چین رو پر کنه جایزه داره


نويسنده: سمیه مورخ: پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 در ساعت: 17:59
|+|



یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود  غیر از خدا هیچکس نبود

دختری بود که هر صبح دست مهربان خورشید گیسوی نرمش رو شونه میزد

دخترک یک دل داشت که از عشقی میتپید و سراپای وجودش رو پر از عطر اقاقی میکرد

دخترک

همه شب

پیش از این که گرد خواب روی چشاش بشینه

می نشست زیر مهتاب و به باغ آسمون چشم می دوخت

آخه این دختر ناز قصه گندم ما عاشق بود


نويسنده: سمیه مورخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 در ساعت: 16:10
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.Bahar20.sub.iR & Ghaleb Weblog